محل لوگو

5 چیزهایی که به من کمک کردند سرانجام ورزش را از کاهش وزن جدا کنم


نوشته شده توسط OLIVIA MUENTER
به روز شده 16 ژوئیه 2020
olivia muenter
OLIVIAMUENTER
هرگز هرگز خودم را جزء سرگرمی های آنها قرار نداده ام. با این حال ، بیشتر زندگی ام را صرف فعالیتم به طور منظم در یک روش یا روش دیگر کردم. در حال رشد ، سال به سال ورزش کردم - به ندرت در اردوگاه بسکتبال یا فعالیت تیمی ثبت نام کردم. در کالج ، من تمام شب بیدار می شوم (همانطور که بیشتر دانشجویان این کار را انجام می دهند) فقط برای رفتن به سالن بدنسازی ساعت 5 صبح. و ساعتها بر روی StairMaster قدم بزنید ، احساس گناه برای همه چیزهایی که شب قبل از آن مصرف کرده ام. بعداً وسواس ورزشی دیگری را پشت سر می گذارم - یک تصمیم خودجوش برای آموزش نیم ماراتن ، یک مرحله SoulCycle ، وسواس پیاده روی 10،000 قدم در روز. با این وجود ، هیچوقت خودم را کسی ندیدم که از ورزش کردن لذت ببرد. در عوض ، فکر کردم به آن احتیاج دارم. این یک غذای ضروری برای خوردن در بدن من بود و بدن که هرگز احساس نمی کردم به اندازه کافی خوب باشد.

می توانم به یاد بیاورم که مردم می گفتند ، "اوه ، بنابراین یک دونده به نظر می رسید؟" و احساس سردرگمی من برای یک نیم ماراتن تمرین می کردم و پنج یا 10 مایل در روز می دویدم ، اما این سؤال باعث ناراحتی من شد. "من؟ دونده؟ نه ، نه اصلاً. ”می گفتم با خنده. در واقع ، من هنوز از اجرای خود لذت می برم. من به سادگی فکر کردم که هر چیزی را بخورم ، باید آن را نیز بسوزانم. من مجبور شدم به نوعی در سفر تناسب اندام باشم تا وجود داشته باشم. من فکر می کردم که اگر "من بیش از حد بخورم" ، ورزش همان چیزی بود که باید دنبال شود. تناسب اندام ، به هر شکلی ، اجازه دادن به انرژی بخشیدن به چیزی (اگرچه احتمالاً می گفتم آن موقع نیز هستم) ، این یک نتیجه بود ، یک شکل لازم برای مجازات. با این حال ، پس از سالها این طرز تنفر بدن ، من آرام آرام رابطه خود را با غذا بازسازی کردم - و در نهایت ، با ورزش نیز. و اگرچه سالها طول کشید ، من همیشه از ورزش منظم به شکلی لذت می بردم که هیچ کاری با کاهش وزن انجام نمی دهد. این همان چیزی است که به من کمک کرد تا به اینجا بروم.

01
از 05
وزن خودم را متوقف کردم و کالری را شمردم
سالهاست که هر روز صبح خودم وزن می کردم. من در مورد انجام این کار به روش خاصی مذهبی بودم - همیشه فقط از خواب بیدار می شوم ، همیشه مطمئن می شوم که یک اونس اضافی اضافه می کنم. من شماره ها را بر روی تلفن خود ضبط می کردم و تماشا می کردم که همانطور که وزن روزانه هر کس می رود ، بروند و بمانند. وقتی تعداد کم بود ، احساس فرسودگی کردم. وقتی شماره کمی بیشتر شد ، کل روز من خراب شد. و هرچه بیشتر روی این اعداد متمرکز شدم ، روی کالری نیز تمرکز کردم. وسواس غذاهای کم کالری و شیرین کننده های مصنوعی داشتم. وسواس با سوزاندن کالری بیشتر از چیزی که می خورم - همیشه کسری را حفظ می کنید. و خسته کننده بود نه تنها وقت گیر و سمی بود ، بلکه جنبه های لذت بخش ورزش را نیز نفی می کرد.

حتی اگر احساس شگفت انگیز می کردم ، کالری زیادی می سوزاندم. هنگامی که من از نگاه کردن به همه این اعداد متوقف شدم ، در واقع توانستم تمریناتی را انجام دهم که باعث شده احساس کنم - نه چند کالری یا سوزانده شده است.


02
از 05
در تمرکز بر قدرت
گاهی اوقات ، هنگامی که من از وسواس داشتن در اعداد متوقف می شدم ، می فهمیدم که آماده تن یک نوع مختلف ورزش هستم. من پیلاتس و یوگا را امتحان کردم (معلوم است که نگران این هستم که آیا عضله به اندازه کافی کالری می سوزاند یا وزن آن بیشتر از چربی است). به جای اینکه در مقیاس وسواس زیادی داشته باشم ، شروع به لذت بردن بیشتر از تعریف عضلات و قدرت در بازوها و پاها کردم. دویدن دیگر راهی برای سوزاندن هر چه بیشتر کالری نیست ، اما فرصتی که احساس می کنم پاهایم با گذشت زمان قوی تر می شوند.


03
از 05
من از Ultimatums و تفکر همه چیز یا چیزی خلاص شدم
سالها ورزش برای من یک مأموریت کاهش وزن بود - نه سرگرمی و نه یک فعالیت لذت بخش. این طرز فکر زمانی است که من به اهداف خاصی رسیده ام (چند ساعت تمرین ، چند مایل در هفته و غیره) ، پس احساس می کنم شکست خورده ام. وقتی تمرین را کنار گذاشتم یا استراحت کردم ، احساس شرمندگی کردم که اراده کافی برای انجام کارهای بیشتر دارم. وقتی فقط به جای هفت روز دو روز در هفته کار می کردم ، فکر کردم تنبل هستم. حالا ، بدنم را گوش می کنم. و گرچه سعی می کنم چهار روز در هفته ورزش کنم ، اما گاهی به نظر می رسد این اتفاق می افتد. و خوب ارزیابی کرد بعضی اوقات بیشتر از چهار روز در هفته در نظر گرفته می شود. هر هفته که به نظر می رسد ، منعطف است و به من لطف می کند (و مهمتر از آن استراحت). به همین دلیل ، ورزش دیگر یک فعالیت همه و یا هیچ چیز برای من نیست بلکه کاری است که من وقتی می خواهم انجام دهم ، زیرا من واقعاً از آن لذت می برم.

04
از 05
من شروع به اولویت بندی سلامت روان بالاتر از همه کردم
در ابتدای سال 2020 ، به خودم گفتم كه كار را در اولویت قرار می دهم زیرا این امر باعث می شود احساس بهترین من را داشته باشد. هیچ ultimatums دیگر ، هیچ هدف دیگری ، و هیچ نتیجه دیگری در ذهن ندارید. من به سادگی به خودم گفتم که باعث می شود احساس ذهنی بهتری داشته باشم و باید بیشتر سعی کنم این کار را انجام دهم. به همین سادگی بود. این به هدف کاهش وزن یا تعداد مشخصی وصل شده است ، اما به این دلیل که من کار کرده ام. معلوم است ، این امر تفاوت زیادی در ایجاد من برای ایجاد واقعیت ایجاد کرده است. من شروع کردم به این باور که شما دو پوند را از دست داده بودید یا 10 مایل دویدید یا 100 اسکوات انجام داده اید.


05
از 05
من قصد محدود کردن غذا را دارم
در بیشتر زندگی من ، ورزش کاملاً با غذا در هم تنیده بود. اگر فست فود داشتم ، باید 6 صبح بخرم. کلاس چرخش اگر بیشتر از حد معمول نان می خوردم ، باید پنج مایل دویدم. این نیز به روش دیگری کار کرد. اگر می خواستم برای یک شام افراطی آماده شوم ، باید به مدت مشخصی آن تمرین را آماده کنم. اکنون ، من رژیم نمی دهم و مواد غذایی را محدود نمی کنم. به همین دلیل ، دیگر وسواس ندارم که چه مدت تمرین کنم یا چه نوع تمرین را انجام می دهم. من دیگر به سوختن کالری یا زمان صرف شده در بیضوی فکر نمی کنم. من وقتی احساس گرسنگی می کنم و به آن احتیاج دارم ، به سادگی آنچه را می خواهم می خورم. به نظر می رسد ، وقتی از پیتزا برای خوردن پیتزا استفاده نمی کنید ، ورزش بسیار لذت بخش است.

  انتشار : ۳ شهریور ۱۳۹۹               تعداد بازدید : 8

تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به "" می باشد

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما